خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

68

أخلاق الأشراف ( فارسى )

نشر « 1 » امرى باطل . حيات عبارت از اعتدال تركيب بدن باشد . چون بدن متلاشى « 2 » شد آن

--> ( 1 ) . حشر و نشر ، حشر گرد آوردن مردم ، برانگيختن مردگان از گورها . روز حشر ( - يوم الحشر ) ، روز قيامت . حافظ گويد ( ديوان ، 180 ، قزوينى ) : پياله بركَفَنم بند تا سحرگهِ حَشر * به مى ز دل ببرم هَوْلِ روز رستاخيز ، و نيز ( ديوان ، 167 ، قزوينى ) گويد : ترسم كه روزِ حشر عنان بر عنان رَوَد * تسبيح شيخ و خرقهء رندِ شرابخوار . امّا نشر ، در اصل به معنى پراگندن ( صحيفه و مانند آن ) است ولى در اينجا به معنى زنده كردن مردگان در روز قيامت معنى مىدهد . حشر و نشر و معاد و قيامت الفاظ مترادف‌اند و همه يك معنى دارند . تهانوى در زير واژهء « الحشر » از شرح عقايد النسفيّه نقل مىكند كه « هو و البعث و المعاد و القيامة الفاظ مترادفة » - كشاف ، 1 / 293 . ( 2 ) . متلاشى ، به كسر شين ، پريشان و خراب و معدوم و ناچيز . در اين صورت مأخوذ است از « لا شىء » ( غياث ) . هجويرى آرد ( كشف ، 13 ، ژوكوفسكى ) : « . . . و علم بنده در جنب علم خداوند تعالى متلاشى بود ، زيرا كه علم وى صفت وى است و به دو قايم ، و اوصاف ما متناهى مىباشد » . سنائى گويد ( حديقه ، 392 ، مدرّس ) : هر كه در خِطّهء مسلمانى است * متلاشى چو نفس حيوانى است . ابن ابى الحديد شرح نهج البلاغه ، ضمن انتقاد از راوندى شارح شيعى نهج البلاغه ، وجه اشتقاق بالا را تخطئه كرده و اصل آن را از « لشأ » دانسته است ( - صفحهء 128 شمارهء 2 كه عين استدلال او آمده است ) . « لا شىء » ( - ناچيز ) در فارسى به صورت « لاش » درآمده است . چنان كه سعدى گويد ( كليّات ، « مواعظ » ، 795 ، فروغى ) : بر اين زمين كه تو بينى مُلُوكْ طبعانند * كه مُلكِ روى زمين پيششان نيرزد لاش ابن سينا در قراضهء طبيعيّات ( 70 ، دكتر صديقى ) آرد : « . . . و قاعدهء يك مخروط به بلّور متّصل گردد ، و قاعدهء ديگر مخروط بدانجاى كه شعاع متلاشى گردد . . . » امّا اينكه از تلاش تركى اسم فاعل متلاشى يعنى كوشنده و تلاش كننده ساخته‌اند ، درست نيست ( غياث اللغات ) .